فرهاد ميرزا
84
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
از باغچه آداسى تا كيپبابا - يعنى دماغهء بابا - حركت كشتى قريب به ساحل است و به جانب جنوب است . يك ربع ميل كه از بابابورنى - دماغهء بابا - مىگذرى حركت كشتى به جانب مشرق است و پس از طى مسافت شش ميل منحرف شده به جنوب مشرق حركت مىكند و به بندر مىتىلين مىرسد . از مىتىلين حركت كشتى به جانب جنوب است و جزيره مزبور در طرف راست افتاده تا به اوزونآدا 56 - يعنى جزيره دراز - مىرسد كه در ميان كپيتانهاى بحرى به « انگليسى آداسى » مشهور است . جزيره كوچكى است . در ميان خليج ازمير واقع است كه در نقشهها خليج سميرنه مىنويسند . از سميرنه كشتى چهار ميل به جانب جنوب مشرق ميل كرده پس از آن پانزده ميل به مشرق حركت مىكند تا به بندر ازمير مىرسد . از بابابورنى قدرى كه بگذرى يك قطعه سنگ بزرگى ميان دريا است كه به انگليسى « راك » - با كاف عربى مشدد - مىگويند . كپيتان واپور را به قدر دو ميل به اعوجاج حركت داد كه به آن سنگ بزرگ برنخورد . مىگفت : « بسى كشتىها در اين موقع شكسته ، خاصه كه باد و طوفان باشد . » امروز در طى مسافت ، كه بالاى سطحهء كشتى بودم يك كشتى واپور بزرگى از پهلوى ما گذشت كه علم عثمانى داشت . كپيتان قدرى تركى مىدانست ، گفت : « يازيغ واپور ، يازيغ واپور « 1 » » جهت او را پرسيدم ، گفت : « اين واپور فيض الجهات است كه عباس پاشا حاكم سابق مصر به سيصد هزار ليره تمام كرد و به سلطان عبد المجيد خان پيشكش كرد . در ميان واپورها به اين خوبى در هيچ دولتى نبود و اوضاع اين واپور را هيچ واپورى نداشت . معلوم نشد كه چه كردند حالا اين واپور يازيغ را به يمن پى گندم فرستادهاند . » - يازيغ در تركى به معنى بيچاره و فقير است - [ كپيتان ] طورى تأسف داشت كه گويا پدر او مرده است ، « قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى » . روز شنبه بيستم شوال المكرم : سه ساعت از دسته رفته ، يك ساعت از روز گذشته به لنگرگاه بندر ازمير رسيديم . محمد آقاى قونسول با لباس رسمى آمد . والى ولايت آيدين پاشا است كه چندى هم صدراعظم بوده ، به گردش ولايت رفته بود . شاكربيك دفتردار بود ، بادگران افندى مترجم ولايت كه اصل او ارمنى است به تهنيت آمدند . دعوت به نهار كردند . عذر آوردم . بعد سوار كرجى كشتى خودمان شديم كه عثمانىها صندل مىگويند و به تماشاى ازمير رفتيم . يك فوج موزيكان و ميرآلاى دفتردار ايستاده بودند . كالسكهء والى پاشا را هم حاضر كرده به قونسولخانهء ايران رفته و از آنجا به استاسيون واگونهاى « شمندفر » رفتيم كه دفتردار خبردار كرده بود . با « شمندفر » تا بورون آباد كه ييلاق شهر است به تماشا رفتيم ، چهار ميل انگليسى را در ده دقيقه رفتيم و در ده
--> ( 1 ) بيچاره واپور ، بيچاره واپور .